مرضيه محمدزاده

1085

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

اديب السّلطنه حسين سميعى ملقّب به اديب السّلطنه و متخلّص به « عطا » از ادبا و رجال قرن سيزدهم هجرى است كه در سال 1293 ه . ق . در رشت متولد شد . دوران طفوليت را در كرمانشاه و تهران به سر برد ، و بعد از پدرش به مشاغل دولتى پرداخت و به وزارت كشور و وزارت خارجه منصوب شد ، و به وكالت مجلس شورا و سناتورى نيز رسيد . وى شاعر بود و مدتى نيز انجمن ادبى تهران تحت سرپرستى او اداره مىشد . « ديوان اشعار » و « رساله‌ى جان كلام » و « رساله‌اى در دستور زبان فارسى » از او باقيمانده است . سميعى به سال 1373 ه . ق . ( 1332 شمسى ) وفات يافت « 1 » . - * - اندر آن ساعت كه شد آغشته در خون پيكرش * شمر آمد چون اجل با خنجر كين بر سرش من نگويم كو چه كرد ، آنقدر شد كز ظلم شمر * در بهشت عدن گريان گشت چشم مادرش باللّه آن افتادن و در خاك و خون غلتان شدن * آنقدر دشوار ننمودى كه داغ اكبرش آن سر انور كه در دامان احمد جاى داشت * خولى بىدين چنان جا داد در خاكسترش آن كه با داور چنين خصمى نمود و كينه توخت * عذرخواهى چيست روز حشر پيش داورش ؟ در مصاف جنگ چون از جور دشمن كشته شد * اكبر و عبّاس و عبد اللّه و عون و جعفرش و اندر آن صحراى پر دشمن دگر باقى نماند * بهر يارى يك نفر زان جمله يار و ياورش ذو الجناح عشق را تا پهنه‌ى ميدان پراند وين چنين با دشمنان كينه‌ور ارجوزه « 2 » خواند : « كاى ضلالت پيشگان ، فرزند پيغمبر منم * قرّة العين بتول و زاده‌ى حيدر منم گوشوار عرش يزدان قوّت قلب على * آنكه دايم بود در آغوش پيغمبر منم دين منم ، ايمان منم ، دنيا منم ، عقبى منم * معنى قرآن منم ، بگزيده‌ى داور منم معنى طه منم ، و التّين و الزّيتون منم * سدره و طوبى منم ، جنّت منم ، كوثر منم آن كه پيش آستانش بهر تعظيم جلال * روز تا شب گشته پشت آسمان چنبر منم روز محشر چون كنيد آخر كه خصمى مىكنيد * با من مظلوم ، چون خود شافع محشر منم خلق را چون آورند آن روز از بهر حساب * دوست را آنجا جزا و خصم را كيفرِ منم بر رخ من مىكشيد از كينه تيغ كين ، چرا ؟ سعى داريد از براى كشتنم چندين چرا ؟ » « 3 »

--> ( 1 ) - لغت‌نامه دهخدا . ( 2 ) - ارجوزه : رجز . ( 3 ) - سيرى در مرثيه عاشورايى ؛ ص 324 .